تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان


تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان

برای مثال، هر تغییر 5 درصدی در قیمت یک سهم 50 دلاری (یعنی 5/2 دلار) تاثیر کمتری بر آن شاخص نسبت به تغییرات 5 درصدی در قیمت یک سهم 100 دلاری (یعنی 5 دلار) دارد.

به رغم این ایراد و سایر انتقادات بر DJIA، هنوز هم این شاخص اعتبار و کاربرد وسیع خود را در بازار سهام دنیا حفظ کرده است.

در عمل مقدار این شاخص تنها وقتی با معنی به حساب می آید که با مقادیر قبلی مقایسه شوند. برای مثال اگر گفته شود، در 23 آگوست 2003 بازار در عدد 9317 بسته شد. این عدد وقتی معنی پیدا می کند که آن را با عدد پایانی روز قبل بورس یعنی 9349 مقایسه کنیم تا دریابیم که شاخص کاهشی معادل 33 درصد (33/0- درصد) داشته است. بسیاری

برخی از خدمات سایت، از جمله مشاهده متن مطالب سال‌های گذشته روزنامه‌های عضو، تنها به مشترکان سایت ارایه می‌شود.
شما می‌توانید به یکی از روش‌های زیر مشترک شوید:

در سایت عضو شوید و هزینه اشتراک یک‌ساله سایت به مبلغ 700,000ريال را پرداخت کنید.
همزمان با برقراری دوره اشتراک بسته دانلود 100 مطلب از مجلات عضو و دسترسی نامحدود به مطالب روزنامه‌ها نیز برای شما فعال خواهد شد!
پرداخت از طریق درگاه بانکی معتبر با هریک از کارت‌های بانکی ایرانی انجام خواهد شد.
پرداخت با کارت‌های اعتباری بین‌المللی از طریق PayPal نیز برای کاربران خارج از کشور امکان‌پذیر است.

به کتابخانه دانشگاه یا محل کار خود پیشنهاد کنید تا اشتراک سازمانی این پایگاه را برای دسترسی همه کاربران به متن مطالب خریداری نمایند!

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال یا فنی (Technical Analysis) که به آن ترسیم نمودار هم گفته می‌شود، نوعی تحلیل است که سعی می‌کند رفتار آتی بازارها را براساس سوابق تغییرات قیمت و داده‌های حجم معاملات انجام شده پیش‌بینی کند.

تحلیل تکنیکال یا فنی (Technical Analysis) که به آن ترسیم نمودار هم گفته می‌شود، نوعی تحلیل است که سعی می‌کند رفتار آتی بازارها را براساس سوابق تغییرات قیمت و داده‌های حجم معاملات انجام شده پیش‌بینی کند. از این روش تحلیل به‌شکل گسترده در تمامی بازارهای مالی سنتی از جمله بازار سهام، بازار معاملات ارزی یا فورکس و سایر انواع دارایی‌ها از جمله نفت و طلا بکار می‌رود. اگرچه تحلیل تکنیکال تنها به بازارهای سنتی محدود نیست و بخشی جدایی‌ناپذیر از ابزارهای معامله در بازار دارایی‌های دیجیتال و رمزارزها نیست به‌ شمار می‌رود.

تحلیل تکنیکال (TA) بر خلاف تحلیل بنیادی (FA) که مجموعه گسترده‌ای از عوامل تاثیرگذار بر قیمت یک دارایی را مورد بررسی قرار می‌دهد، تنها بر حرکات قیمت یا Price Action تمرکز می‌کند. بنابراین می‌توان از آن به‌عنوان ابزاری برای بررسی نوسانات قیمت یک دارایی و حجم معاملات آن استفاده کرد. درواقع، اکثریت غریب به‌اتفاق معامله‌گران بازارهای مالی از این روش برای کمک به شناسایی روندهای صعودی و نزولی و نقاط مناسب برای ورود و خروج از بازار استفاده می‌کنند.

اشکال اولیه تحلیل فنی برای اولین بار در قرن 17 میلادی در نسختین بازار بورس جهان یعنی آمستردام و بعدها در قرن 18 در ژاپن و برای معامله برنج توسعه یافت. هرچند، تحلیل تکنیکال مدرن بیشتر مبتنی بر کارها و ایده‌های چارلز داو، بنیان‌گذار شاخص داوجونز، نسبت داده می‌شود. او جزو نخستین کسانی بود که دریافت قیمت کالاها و کلیت بازار معمولا در جریان‌های صعودی یا نزولی حرکت می‌کنند و می‌توان این جریان‌ها را بخش‌بندی و بررسی کرد. نظریات و مطالعات او بعدها در قالب نظریه داو تجسم یافت که تحلیل تکنیکال را ابزار کافی برای پیش‌بینی جریان‌های آتی و قیمت‌ دارایی‌ها در بازار می‌داند.

در اوایل قرن بیستم، روش تحلیل تکنیکال هنوز در مراحل بدوی رشد و توسعه خود قرار داشت. در آن دوران معمولا نمودارها باید با دست ترسیم می‌شد و محاسبات تنها به‌صورت دستی قابل انجام بود. اما به‌مرور و با پیشرفت فناوری تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان کامپیوتر و بعدها ظهور اینترنت شاهد رواج هرچه بیشتر استفاده از این روش برای تحلیل قیمت در بین سرمایه‌گذارها و معامله‌گران تمامی بازارهای مالی هستیم.

تحلیل تکنیکال چطور کار می‌کند؟

همان‌طور که گفتیم، تحیلیل تکنیکال یا فنی به‌طور خلاصه همان بررسی قیمت فعلی و تغییرات گذشته یک کالا برای پیش‌بینی مقدار آن در آینده است. فرض اساسی در تحلیل تکنیکال این است که نوسانات قیمت یک دارایی تصادفی نیستند و معمولا به‌مرور زمان تبدیل به جریان‌های صعودی و نزولی قابل تشخیص می‌شوند.

تحلیل تکنیکال در اصل و ریشه خود همان بررسی تعامل نیروهای عرضه و تقاضا در بازار است که نمایانگر تمایل یا Sentiment حاکم بر آن به شمار می‌روند. به بیان ساده‌تر قیمت یک دارایی بازنمودی از تقابل نیروهای متضاد خریدار و فروشنده است که به‌نوبه خود نماینده احساسات طمع و ترس در معامله‌گران و سرمایه‌گذاران به شمار می‌روند.

شایان ذکر است که تحلیل تکنیکال در بازارهایی که شرایط عادی دارند، یعنی حجم معاملات بالا و نقدینگی یا Liquidity بالایی دارند قابل‌اطمینان‌تر و موثرتر است. چرا که در بازارهایی که حجم معاملات بالایی دارند، کمتر مسائلی مانند اثرگذاری اتفاق‌های غیرمنتظره خارجی یا دستکاری قیمت‌ها رخ خواهد داد و سیگنال‌های بدست آمده از طریق تحلیل فنی کمتر غلط از آب در می‌آیند.

اندیکاتورهای معمول در تحلیل تکنیکال

معمولا معامله‌گرانی که از تحلیل تکنیکال برای بررسی بازار استفاده می‌کند، از مجموعه گسترده‌ای از واحدها و اندیکاتورهای مختلف برای بررسی داده‌های قیمتی و شناسایی صعودی یا نزولی بودن بازار استفاده می‌کنند. در بین انبوه اندیکاتورهای موجود، میانگین‌های متحرک ساده یا SMA یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرکاربردترین‌ها است. همان‌طور که از اسم این اندیکاتور مشخص است، میانگین متحرک ساده همان میانگین قیمت نهایی یا Closing Price یک دارایی در طول یک بازه زمانی مشخص (مثلا 50 روز اخیر) است. لفظ متحرک از آن جهت به این میانگین اطلاق می‌شود که با بازار حرکت می‌کند و در هر لحظه میانگین قیمت دو طول بازه موردنظر را نشان می‌دهد. میانگین متحرک نمایی یا EMA شکل دیگری از SMA است که وزن بیشتری برای قیمت‌های نهایی اخیر دارایی مورد نظر نسبت به قیمت‌های قدیمی‌تر قائل است.

یکی دیگر از اندیکاتور‌های پرکاربرد دیگر، شاخص قدرت نسبی یا RSI است که در رده اندیکاتورهای نوسانی قرار می‌گیرد. این گروه از اندیکاتورها برخلاف میانگین‌های متحرک ساده که تنها تغییرات قیمت را در طول زمان درنظر می‌گیرند، با اعمال فرمول‌های ریاضی بر داده‌های قیمتی نتایجی بدست می‌آورند که در بازه‌های از پیش تعیین‌شده قرار می‌گیرند. در مورد RSI این بازه بین صفر تا صد است که بسته به شرایط بازار و صعودی یا نزولی بودن روند آن کم و زیاد می‌شود.

باند بولینگر (BB) یکی دیگر از اندیکاتورهای نوسانی است که بین معامله‌گران از محبوبیت بسیاری برخوردار است. این اندیکاتور متشکل از دو نوار یا باند کنار هم است که از دو طرف خط میانگین متحرک به بیرون کشیده شده‌اند. هدف از ترسیم این نوارها، سنجش میزان تلاطم یا Volatility بازار و شناسایی موقعیت‌هایی است که کالا، ارز یا رمزارز موردنظر در احتمالا در حالت اشباع خرید یا اشباع فروش قرار گرفته است.

در کنار این ابزارهای ساده و اولیه تحلیل تکنیکال، برخی اندیکاتورها هستند که از داده‌های سایر اندیکاتورها برای دستیابی به نتیجه استفاده می‌کنند. برای مثال می‌توانیم به شاخص قدرت نسبی آماری یا Stochastic RSI اشاره کنیم که با اعمال یک فرمول ریاضی بر خروجی RSI عادی محاسبه می‌شود. یک مثال معروف دیگر نمودار همگرایی واگرایی میانگین‌های متحرک یا MACD است. این نمودار با کسر مقادیر دو EMA یا میانگین متحرک نمایی با بازه‌های زمانی مختلف (معمولا 9 و 14 روز، ساعت، دقیقه یا هر واحد دیگر) خط اصلی یا خط MACD را ترسیم می‌کند. سپس از داده‌های خط ترسیم شده برای ایجاد یک میانگین متحرک نمایی جدید و رسم خط دوم، که خط سیگنال هم نامیده می‌شود، استفاده می‌شود. همچنین معمولا نمودارهای MACD شامل یک هیستوگرام هم می‌شوند که اختلاف مقادیر بین این دو خط را به‌صورت نمودار میله‌ای نمایش می‌دهد.

سیگنال‌های خرید و فروش

اندیکاتورها می‌توانند به ما کمک کنند روندهای صعودی و نزولی را در بازار به‌خوبی تشخیص دهیم. اما آنها به درد پیدا کردن نقاط مناسب برای ورود و خروج از بازار یا همان شناسایی سیگنال‌های خرید و فروش هم می‌خورند. این سیگنال‌ها می‌توانند رسیدن برخی اندیکاتورها به مقادیر مشخص باشند. برای مثال بالاتر رفتن مقدار اندیکاتور RSI از عدد 70 معمولا به‌معنی ورود بازار به حالت اشباع خرید و کاهش احتمالی قیمت است. از طرف دیگر اگر این مقدار کمتر از 30 باشد معمولا به‌معنی قرار گرفتن بازار در حالت اشباع فروش و احتمال افزایش قیمت‌ها درنظر گرفته می‌شود.

همان‌طور که قبلا هم اشاره کردیم، سیگنال‌های خرید و فروش بدست آمده از تحلیل تکنیکال همیشه دقیق و کاربردی نیستند. درواقع بسیاری از این اندیکاتورها می‌توانند با ایجاد سیگنال‌های غلط یا به‌اصطلاح افزایش نویز تحلیل شما، نتایج آن را غیرقابل استفاده کنند. این مساله بخصوص در بازار رمزارزها، که حجم معاملات و سرمایه در گردش بسیار کمتری از بازارهای سنتی دارند، مایه نگرانی بسیار است. در نتیجه توصیه می‌کنیم تحلیل تکنیکال را تنها تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان مبنی عمل خود در تصمیم‌گیری قرار ندهید.

انتقادها به تحلیل تکنیکال

اگرچه تحلیل تکنیکال در تمامی بازارهای مالی کاربرد دارد، کماکان از نظر بسیاری از متخصصان و تحلیل‌گران ابزاری جنجالی و نامطمئن محسوب شده و معمولا نوعی «پیش‌گویی خودکامبخش» درنظر گرفته می‌شود. از این عبارت برای توصیف رویدادهایی استفاده می‌شود که تنها به این دلیل اتفاق می‌افتند که افراد زیادی باور دارند اتفاق خواهند افتاد. برای مثال اگر سرمایه‌گذارها به این نتیجه برسند که بازار رو به سقوط است، سهام کمتری خریداری می‌کنند که به نوبه خود باعث کاهش بیشتر قیمت‌ها و سقوط تدریجی بازار خواهد شد.

در نتیجه منتقدین تحلیل تکنیکال این‌طور استدلال می‌کنند که اگر تعداد کافی از معامله‌گران و سرمایه‌گذاران در بازارهای مالی از اندیکاتورها و ابزارهای تحلیلی یکسانی، مثل خطوط مقاومت و حمایت، استفاده کنند احتمال درست از آب درآمدن پیش‌بینی آنها افزایش می‌یابد.

از سوی دیگر موافقان تحلیل تکنیکال معتقدند که هر معامله‌گری روش خود را در بررسی و تحلیل نمودارها داشته و از اندیکاتورهای متفاوتی برای رسیدن به نتیجه استفاده می‌کند. درنتیجه تقریبا غیرممکن است که این تعداد از معامله‌گران بتوانند از یک استراتژی یکسان استفاده کنند و این یعنی تحلیل تکنیکال نمی‌تواند یک «پیش‌گویی خودکامبخش» باشد.

تحلیل تکنیکال یا بنیادی؟

یکی از پیش‌فرض‌های اساسی تحلیل تکنیکال این است که قیمت فعلی یک دارایی، برآیند عملی تاثیر تمامی عوامل بنیادی موثر بر ارزش آن است. از طرف دیگر تحلیل بنیادی برخلاف تحلیل تکنیکال، که معمولا بر سوابق نوسانات قیمت و حجم معاملات تمرکز دارد، رویکرده همه‌جانبه‌نگری به مطالعه ارزش واقعی یک دارایی داشته و بیشتر بر بررسی عوامل کیفی دخیل بر آن تاکید دارد.

در تحلیل بنیادی، عملکرد آتی قیمت یک دارایی به عوامل بسیار بیشتری از سوابق نوسانات قیمت آن وابسته است. درواقع، تحلیل بنیادی روشی برای تخمین ارزش واقعی و ذاتی یک کسب و کار، شرکت یا دارایی براساس مجموعه گسترده‌ای از معیارهای اقتصادی خرد و کلان از جمله تیم مدیریتی، اعتبار شرکت، رقبا، میزان رشد و وضعیت اقتصادی کلی صنعت یا حوزه اقتصادی مورد نظر است.

بنابراین می‌توان گفت برخلاف تحلیل تکنیکال که معمولا برای پیش‌بینی رفتار بازار و نوسانات قیمت بکار برده می‌شود، در تحلیل تکنیکال هدف تعیین تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان بیشتر یا کمتر بودن قیمت فعلی از ارزش واقعی یک دارایی با درنظر گرفتن شرایط و پتانسیل‌های آن است. به همین دلیل هم تحلیل تکنیکال بیشتر برای سرمایه‌گذاری‌ها و معاملات کوتاه‌مدت بکار می‌رود، در حالی که معمولا مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران بلندمدت تحلیل بنیادی را ترجیح می‌دهند.

یکی از مزایای اصلی تحلیل تکنیکال به تحلیل بنیادی، تکیه آن بر اعداد و ارقام و داده‌های کمی است. در نتیجه با این روش تحلیل می‌توانیم چارچوبی کلی برای بررسی بدون حب و بغض سوابق نوسانات قیمت دارایی مورد نظر داشته باشیم و مجبور به حدس و گمان‌هایی که معمولا بخشی از روند تحلیل بنیادی به‌ شمار می‌روند، نباشیم.

اگرچه با این که تنها از داده‌های تجربی در تحلیل تکنیکال استفاده می‌شود، کماکان احساسات و باورهای شخصی ما بر نتیجه‌گیری ما تاثیرگذار است. به بیان دیگر اگر بخواهید واقعا آنچه دوست دارید را در تحلیل‌هایتان مشاهده خواهید کرد. یعنی مثلا اگر دنبال بهانه‌ای برای خرید باشید، ممکن است داده‌ها و اندیکاتورها را طوری دست‌کاری کنید که نتایج آنها نظریه شما را تایید کند. مساله اینجاست که در بیشتر موارد، این اتفاق به‌صورت ناخودآگاه و بدون اطلاع ما رخ می‌دهد و می‌تواند باعث ضررهای ناخواسته شود. به‌علاوه، در مواقعی که رفتار بازار الگو یا روند مشخصی ندارد، استفاده از ابزارهای تحلیل تکنیکال چندان کارگشا نخواهد بود.

جمع‌بندی

در نهایت فارغ از مزایا و معایب روش‌های مختلف تحلیل، معامله‌گران موفق از ترکیبی از این دو رویکرد برای بررسی بازارهای مالی استفاده می‌کنند. تحلیل بنیادی می‌تواند تصویری بلندمدت از آینده بازار برای شما ترسیم و به سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و سودآور کمک کند. از طرف دیگر تحلیل تکنیکال می‌تواند با ارائه اطلاعات مفید درباره رفتارهای کوتاه مدت بازار، به معامله‌گران و سرمایه‌گذاران کمک کند بهتر دارایی‌های خود را مدیریت کرده و در زمان مناسب به بازار وارد یا از آن خارج شوند.

تئوری داو (Dow Theory) چیست و چه ارتباطی با تحلیل تکنیکال دارد؟

تئوری داو (Dow Theory) چیست و چه ارتباطی با تحلیل تکنیکال دارد؟

تئوری داو یک تئوری مالی است که توسط "چارلز داو" هنگام بررسی دو شاخص "میانگین صنعتی داو جونز" (DJIA) و "میانگین حمل و نقل داو جونز" (DJTA) توسعه داده شده است. طبق این تئوری، مارکت در یک روند صعودی است اگر یکی از میانگین های آن (یعنی میانگین صنعتی یا حمل و نقل) بالاتر از یک قله مهم قبلی باشد و با پیشرفت مشابهی در میانگین دیگر همراه یا به دنبال آن باشد. به عنوان مثال، اگر میانگین صنعتی داوجونز (DJIA) به یک سقف متوسط صعود کند، انتظار می رود که میانگین حمل ونقل داوجونز (DJTA) در یک بازه زمانی معقول از همین رویه پیروی کند.

درک تئوری داو

تئوری داو چیست

تئوری داو رویکردی برای ترید است که توسط چارلز داو ایجاد شد که به همراه ادوارد جونز، کمپانی داو جونز را تأسیس کردند و میانگین صنعتی داوجونز را در سال 1896 توسعه دادند. داو این نظریه را در مجموعه ای از مقاله های وال استریت ژورنال، که او یکی از بنیانگذاران آن بود، بیان کرد.

چارلز داو در سال 1902 درگذشت و به دلیل مرگ او هرگز نظریه کامل خود را در بازار منتشر نکرد؛ اما چند تن از پیروان و همکاران او آثاری را منتشر کردند که در مقالات مختلف گسترش یافته است که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • بارومتر بازار سهام اثر ویلیام همیلتون (1922)
  • تئوری داو اثر رابرت ریا (1932)
  • "چگونه به 10000سرمایه گذار برای کسب سود در سهام کمک کردم" اثر جرج شفر (1960)
  • تئوری داو امروزی اثر ریچارد راسل (1961)

داو معتقد بود که بازار سهام به عنوان یک کل، معیار قابل اعتمادی از شرایط کلی کسب و کار در داخل اقتصاد است و با تجزیه و تحلیل کل بازار، می توان آن شرایط را به دقت اندازه گیری کرد و جهت اصلی روندهای بازار و جهت احتمالی تک تک سهام را شناسایی کرد. این نظریه در تاریخ بیش از 100 ساله خود دستخوش تحولات زیادی شده است؛ از جمله مشارکت های ویلیام همیلتون در دهه 1920، رابرت ریا در دهه 1930 و جورج شفر و ریچارد راسل در دهه 1960. جنبه های این نظریه جایگاه خود را از دست داده اند؛ به عنوان مثال، تأکید آن بر بخش حمل ونقل یا راه آهن، در شکل اصلی اش نمونه ای از این موضوع است. اما رویکرد داو همچنان هسته تحلیل تکنیکال مدرن را تشکیل می دهد.

شش جزء اصلی تئوری داو

تئوری داو دارای 6 جزء اصلی می باشد. این موارد عبارت اند از:

    تنها چیزی است که به آن احتیاج داریم.
  • روندهای بازار از نظر زمانی سه نوع هستند.
  • روندهای اصلی شامل سه فاز هستند.
  • شاخص های بازار باید یکدیگر را تایید کنند. باید روند را تایید کند.
  • روندها تا زمانی که یک بازگشت واضح رخ ندهد، ادامه دارند.

قیمت تنها چیزی است که به آن احتیاج داریم

نظریه داو براساس فرضیه "بازارهای کارآمد" عمل می کند که طبق آن قیمت دارایی ها تمام اطلاعات موجود را در بر می گیرد. به عبارت دیگر، این رویکرد نقطه مقابل اقتصاد رفتاری است. پتانسیل درآمد، مزیت رقابتی، شایستگی مدیریت، همه این عوامل و موارد دیگر در قیمت لحاظ می شوند؛ حتی اگر اشخاص همه یا هر یک از این جزئیات را ندانند. در قرائت های دقیق تر از این نظریه، حتی رویدادهای آینده نیز می توانند در قیمت کنونی مارکت لحاظ شوند.

روندهای بازار از نظر زمانی سه نوع هستند

روند در تئوری داو

بازارها روندهای اصلی را تجربه می کنند که یک سال یا بیشتر طول می کشد؛ مانند بازار گاوی یا خرسی. در این روندهای اصلی، روندهای ثانویه وجود دارند که اغلب بر خلاف روند اصلی عمل می کنند، مانند پولبک ها در بازارهای صعودی یا نزولی. این روندهای ثانویه از سه هفته تا سه ماه طول می کشد. در نهایت، روندهای جزئی وجود دارد که کمتر از سه هفته طول می کشد که عمدتاً به شکل نویز هستند.

روندهای اصلی شامل سه فاز هستند

طبق نظریه داو، یک روند اصلی از سه فاز عبور می کند. در یک بازار صعودی، این موارد شامل مرحله انباشت، مرحله مشارکت عمومی (یا حرکت بزرگ) و مرحله مازاد هستند. در یک بازار نزولی، آن ها را فاز توزیع، مرحله مشارکت عمومی و فاز وحشت (یا ناامیدی) می نامند.

شاخص های بازار باید یکدیگر را تایید کنند

برای اینکه یک روند ایجاد شود، شاخص های فرضی داو یا میانگین های بازار باید یکدیگر را تایید کنند. این بدان معنی است که سیگنال هایی که در یک شاخص رخ می دهند باید با سیگنال های دیگری مطابقت داشته یا به دنبال یکدیگر باشند. اگر یک شاخص، مانند میانگین صنعتی داوجونز، یک روند صعودی اصلی جدید را تأیید می کند، اما شاخص دیگری در روند نزولی اصلی باقی می ماند، معامله گران نباید تصور کنند که روند جدیدی آغاز شده است.

حجم باید روند را تایید کند

اگر قیمت در جهت روند اصلی حرکت کند، حجم باید افزایش یابد و اگر خلاف آن حرکت کند، کاهش یابد. حجم کم نشانه ضعف در روند است. به عنوان مثال، در یک بازار صعودی، حجم باید با افزایش قیمت افزایش یابد و در طی پولبک های ثانویه کاهش یابد. اگر در این مثال حجم در حین پولبک افزایش یابد، می تواند نشانه ای از معکوس شدن روند باشد؛ زیرا بیشتر شرکت کنندگان بازار باور به شروع بازار خرسی دارند.

روندها تا زمانیکه یک بازگشت واضح رخ ندهد، ادامه دارند

معکوس شدن در روندهای اصلی را می توان با روندهای ثانویه اشتباه گرفت. تعیین اینکه آیا یک صعود در بازار نزولی یک بازگشت روند است یا یک صعود کوتاه مدت که با کف های پایین تر همراه است، دشوار است و نظریه داو بر احتیاط تاکید می کند و اصرار دارد که بازگشت های احتمالی باید تأیید شوند.

چند نکته در خصوص تئوری داو

در اینجا چند نکته اضافی در مورد تئوری داو وجود دارد که آن ها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

قیمت های بسته شدن و رِنج های خطی

قیمت در تئوری داو

چارلز داو تنها به قیمت های بسته شدن متکی بود و نگران حرکت های شاخص در طول روز نبود. برای اینکه یک سیگنال روند شکل بگیرد، قیمت بسته شدن باید روند را نشان دهد، نه حرکت قیمت درون روز.

یکی دیگر از ویژگی های تئوری داو، ایده رِنج های خطی است که در سایر حوزه های تحلیل تکنیکال نیز وجود دارد. این دوره های حرکت های جانبی (یا افقی) قیمت به عنوان دوره تثبیت تلقی می شوند و معامله گران باید منتظر بمانند تا قیمت از یک سمت محدوده رِنج را بشکند تا به نتیجه برسند که بازار به کدام سمت می رود.

سیگنال ها و شناسایی روندها

یکی از جنبه های دشوار اجرای نظریه داو، شناسایی دقیق نقاط بازگشت روند اصلی است. به یاد داشته باشید، کسانی که از تئوری داو تبعیت می کنند، با جهت اصلی بازار معامله می کند. بنابراین ضروری است که نقاطی را که این جهت تغییر می کند، شناسایی کنند.

یکی از تکنیک های اصلی مورد استفاده برای شناسایی نقاط معکوس شدن روند در نظریه داو، تحلیل قله ها و قعرها است. در یک روند صعودی در تئوری داو، هر قله بالاتر از قله قبلی و هر قعر نیز بالاتر از قعر قبلی تشکیل می شود. به همین ترتیب روند نزولی نیز مجموعه ای از قله های متوالی پایین تر و قعرهای متوالی پایین تر است.

اصل ششم تئوری داو ادعا می کند که یک روند تا زمانیکه نشانه واضحی مبنی بر معکوس شدن روند وجود نداشته باشد، به قوت خود باقی می ماند. تقریباً مانند قانون اول حرکت نیوتن، یک جسم در حال حرکت تمایل دارد در یک جهت حرکت کند تا زمانیکه نیرویی آن حرکت را مختل کند. به طور مشابه، بازار به حرکت در جهت اولیه ادامه خواهد داد تا زمانیکه نیرویی مانند تغییر در شرایط کسب و کار به اندازه کافی قوی باشد که جهت این حرکت اولیه را تغییر دهد.

بازگشت ها

زمانیکه بازار نتواند قله و قعر متوالی دیگری را در جهت روند اصلی ایجاد کند، یک نشانه بازگشت در روند اصلی نشان داده می شود. برای یک روند صعودی، یک بازگشت با ناتوانی در رسیدن به یک قله جدید و به دنبال آن ناتوانی در ثبت یک قعر بالاتر نشان داده می شود. در این شرایط، بازار از یک دوره کف ها و سقف های متوالی بالاتر به کف ها و سقف های متوالی پایین تر تبدیل شده است که ویژگی یک روند اصلی نزولی می باشد. در مورد تبدیل روند نزولی به صعودی نیز تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان به همین ترتیب می باشد.

جمع بندی

تئوری داو در بازارهای مالی

در این مقاله با تئوری داو آشنا شدیم. در واقع این تئوری، اساس و پایه تحلیل تکنیکالی می باشد که امروزه در بازارهای مالی مورد استفاده قرار می گیرد؛ اما جالب توجه این است که آقای چارلز داو این تئوری را در اواخر قرن نوزدهم معرفی کرده است.

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال یا فنی (Technical Analysis) که به آن ترسیم نمودار هم گفته می‌شود، نوعی تحلیل است که سعی می‌کند رفتار آتی بازارها را براساس سوابق تغییرات قیمت و داده‌های حجم معاملات انجام شده پیش‌بینی کند.

تحلیل تکنیکال یا فنی (Technical Analysis) که به آن ترسیم نمودار هم گفته می‌شود، نوعی تحلیل است که سعی می‌کند رفتار آتی بازارها را براساس سوابق تغییرات قیمت و داده‌های حجم معاملات انجام شده پیش‌بینی کند. از این روش تحلیل به‌شکل گسترده در تمامی بازارهای مالی سنتی از جمله بازار سهام، بازار معاملات ارزی یا فورکس و سایر انواع دارایی‌ها از جمله نفت و طلا بکار می‌رود. اگرچه تحلیل تکنیکال تنها به بازارهای سنتی محدود نیست و بخشی جدایی‌ناپذیر از ابزارهای معامله در بازار دارایی‌های دیجیتال و رمزارزها نیست به‌ شمار می‌رود.

تحلیل تکنیکال (TA) بر خلاف تحلیل بنیادی (FA) که مجموعه گسترده‌ای از عوامل تاثیرگذار بر قیمت یک دارایی را مورد بررسی قرار می‌دهد، تنها بر حرکات قیمت یا Price Action تمرکز می‌کند. بنابراین می‌توان از آن به‌عنوان ابزاری برای بررسی نوسانات قیمت یک دارایی و حجم معاملات آن استفاده کرد. درواقع، اکثریت غریب به‌اتفاق معامله‌گران بازارهای مالی از این روش برای کمک به شناسایی روندهای صعودی و نزولی و نقاط مناسب برای ورود و خروج از بازار استفاده می‌کنند.

اشکال اولیه تحلیل فنی برای اولین بار در قرن 17 میلادی در نسختین بازار بورس جهان یعنی آمستردام و بعدها در قرن 18 در ژاپن و برای معامله برنج توسعه یافت. هرچند، تحلیل تکنیکال مدرن بیشتر مبتنی بر کارها و ایده‌های چارلز داو، بنیان‌گذار شاخص داوجونز، نسبت داده می‌شود. او جزو نخستین کسانی بود که دریافت قیمت کالاها و کلیت بازار معمولا در جریان‌های صعودی یا نزولی حرکت می‌کنند و می‌توان این جریان‌ها را بخش‌بندی و بررسی کرد. نظریات و مطالعات او بعدها در قالب نظریه داو تجسم یافت که تحلیل تکنیکال را ابزار کافی برای پیش‌بینی جریان‌های آتی و قیمت‌ دارایی‌ها در بازار می‌داند.

در اوایل قرن بیستم، روش تحلیل تکنیکال هنوز در مراحل بدوی رشد و توسعه خود قرار داشت. در آن دوران معمولا نمودارها باید با دست ترسیم می‌شد و محاسبات تنها به‌صورت دستی قابل انجام بود. اما به‌مرور و با پیشرفت فناوری کامپیوتر و بعدها ظهور اینترنت شاهد رواج هرچه بیشتر استفاده از این روش برای تحلیل قیمت در بین سرمایه‌گذارها و معامله‌گران تمامی بازارهای مالی هستیم.

تحلیل تکنیکال چطور کار می‌کند؟

همان‌طور که گفتیم، تحیلیل تکنیکال یا فنی به‌طور خلاصه همان بررسی قیمت فعلی و تغییرات گذشته یک کالا برای پیش‌بینی مقدار آن در آینده است. فرض اساسی در تحلیل تکنیکال این است که نوسانات قیمت یک دارایی تصادفی نیستند و معمولا به‌مرور زمان تبدیل به جریان‌های صعودی و نزولی قابل تشخیص می‌شوند.

تحلیل تکنیکال در اصل و ریشه خود همان بررسی تعامل نیروهای عرضه و تقاضا در بازار است که نمایانگر تمایل یا Sentiment حاکم بر آن به شمار می‌روند. به بیان ساده‌تر قیمت یک دارایی بازنمودی از تقابل نیروهای متضاد خریدار و فروشنده است که به‌نوبه خود نماینده احساسات طمع و ترس در معامله‌گران و سرمایه‌گذاران به شمار می‌روند.

شایان ذکر است که تحلیل تکنیکال در بازارهایی که شرایط عادی دارند، یعنی حجم معاملات بالا و نقدینگی یا Liquidity بالایی دارند قابل‌اطمینان‌تر و موثرتر است. چرا که در بازارهایی که حجم معاملات بالایی دارند، کمتر مسائلی مانند اثرگذاری اتفاق‌های غیرمنتظره خارجی یا دستکاری قیمت‌ها رخ خواهد داد و سیگنال‌های بدست آمده از طریق تحلیل فنی کمتر غلط از آب در می‌آیند.

اندیکاتورهای معمول در تحلیل تکنیکال

معمولا معامله‌گرانی که از تحلیل تکنیکال برای بررسی بازار استفاده می‌کند، از مجموعه گسترده‌ای از واحدها و اندیکاتورهای مختلف برای بررسی داده‌های قیمتی و شناسایی صعودی یا نزولی بودن بازار استفاده می‌کنند. در بین انبوه اندیکاتورهای موجود، میانگین‌های متحرک ساده یا SMA یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرکاربردترین‌ها است. همان‌طور که از اسم این اندیکاتور مشخص است، میانگین متحرک ساده همان میانگین قیمت نهایی یا Closing Price یک دارایی در طول یک بازه زمانی مشخص (مثلا 50 روز اخیر) است. لفظ متحرک از آن جهت به این میانگین اطلاق می‌شود که با بازار حرکت می‌کند و در هر لحظه میانگین قیمت دو طول بازه موردنظر را نشان می‌دهد. میانگین متحرک نمایی یا EMA شکل دیگری از SMA است که وزن بیشتری برای قیمت‌های نهایی اخیر دارایی مورد نظر نسبت به قیمت‌های قدیمی‌تر قائل است.

یکی دیگر از اندیکاتور‌های پرکاربرد دیگر، شاخص قدرت نسبی یا RSI است که در رده اندیکاتورهای نوسانی قرار می‌گیرد. این گروه از اندیکاتورها برخلاف میانگین‌های متحرک ساده که تنها تغییرات قیمت را در طول زمان درنظر می‌گیرند، تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان با اعمال فرمول‌های ریاضی بر داده‌های قیمتی نتایجی بدست می‌آورند که در بازه‌های از پیش تعیین‌شده قرار می‌گیرند. در مورد RSI این بازه بین صفر تا صد است که بسته به شرایط بازار و صعودی یا نزولی بودن روند آن کم و زیاد می‌شود.

باند بولینگر (BB) یکی دیگر از اندیکاتورهای نوسانی است که بین معامله‌گران از محبوبیت بسیاری برخوردار است. این اندیکاتور متشکل از دو نوار یا باند کنار هم است که از دو طرف خط میانگین متحرک به بیرون کشیده شده‌اند. هدف از ترسیم این نوارها، سنجش میزان تلاطم یا Volatility بازار و شناسایی موقعیت‌هایی است که کالا، ارز یا رمزارز موردنظر در احتمالا در حالت اشباع خرید یا اشباع فروش قرار گرفته است.

در کنار این ابزارهای ساده و اولیه تحلیل تکنیکال، برخی اندیکاتورها هستند که از داده‌های سایر اندیکاتورها برای دستیابی به نتیجه استفاده می‌کنند. برای مثال می‌توانیم به شاخص قدرت نسبی آماری یا Stochastic RSI اشاره کنیم که با اعمال یک فرمول ریاضی بر خروجی RSI عادی محاسبه می‌شود. یک مثال معروف دیگر نمودار همگرایی واگرایی میانگین‌های متحرک یا MACD است. این نمودار با کسر مقادیر دو EMA یا میانگین متحرک نمایی با بازه‌های زمانی مختلف (معمولا 9 و 14 روز، ساعت، دقیقه یا هر واحد دیگر) خط اصلی یا خط MACD را ترسیم می‌کند. سپس از داده‌های خط ترسیم شده برای ایجاد یک میانگین متحرک نمایی جدید و رسم خط دوم، که خط سیگنال هم نامیده می‌شود، استفاده می‌شود. همچنین معمولا نمودارهای MACD شامل یک هیستوگرام هم می‌شوند که اختلاف مقادیر بین این دو خط را به‌صورت نمودار میله‌ای نمایش می‌دهد.

سیگنال‌های خرید و فروش

اندیکاتورها می‌توانند به ما کمک کنند روندهای صعودی و نزولی را در بازار به‌خوبی تشخیص دهیم. اما آنها به درد پیدا کردن نقاط مناسب برای ورود و خروج از بازار یا همان شناسایی سیگنال‌های خرید و فروش هم می‌خورند. این سیگنال‌ها می‌توانند رسیدن برخی اندیکاتورها به مقادیر مشخص باشند. برای مثال بالاتر رفتن مقدار اندیکاتور RSI از عدد 70 معمولا به‌معنی ورود بازار به حالت اشباع خرید و کاهش احتمالی قیمت است. از طرف دیگر اگر این مقدار کمتر از 30 باشد معمولا به‌معنی قرار گرفتن بازار در حالت اشباع فروش و احتمال افزایش قیمت‌ها درنظر گرفته می‌شود.

همان‌طور که قبلا هم اشاره کردیم، سیگنال‌های خرید و فروش بدست آمده از تحلیل تکنیکال همیشه دقیق و کاربردی نیستند. درواقع بسیاری از این اندیکاتورها می‌توانند با ایجاد سیگنال‌های غلط یا به‌اصطلاح افزایش نویز تحلیل شما، نتایج آن را غیرقابل استفاده کنند. این مساله بخصوص در بازار رمزارزها، که حجم معاملات و سرمایه در گردش بسیار کمتری از بازارهای سنتی دارند، مایه نگرانی بسیار است. در نتیجه توصیه می‌کنیم تحلیل تکنیکال را تنها مبنی عمل خود در تصمیم‌گیری قرار ندهید.

انتقادها به تحلیل تکنیکال

اگرچه تحلیل تکنیکال در تمامی بازارهای مالی کاربرد دارد، کماکان از نظر بسیاری از متخصصان و تحلیل‌گران ابزاری جنجالی و نامطمئن محسوب شده و معمولا نوعی «پیش‌گویی خودکامبخش» درنظر گرفته می‌شود. از این عبارت برای توصیف رویدادهایی استفاده می‌شود که تنها به این دلیل اتفاق می‌افتند که افراد زیادی باور دارند اتفاق خواهند افتاد. برای مثال اگر سرمایه‌گذارها به این نتیجه برسند که بازار رو به سقوط است، سهام کمتری خریداری می‌کنند که به نوبه خود باعث کاهش بیشتر قیمت‌ها و سقوط تدریجی بازار خواهد شد.

در نتیجه منتقدین تحلیل تکنیکال این‌طور استدلال می‌کنند که اگر تعداد کافی از معامله‌گران و سرمایه‌گذاران در بازارهای مالی از اندیکاتورها و ابزارهای تحلیلی یکسانی، مثل خطوط مقاومت و حمایت، استفاده کنند احتمال درست از آب درآمدن پیش‌بینی آنها افزایش می‌یابد.

از سوی دیگر موافقان تحلیل تکنیکال معتقدند که هر معامله‌گری روش خود را در بررسی و تحلیل نمودارها داشته و از اندیکاتورهای متفاوتی برای رسیدن به نتیجه استفاده می‌کند. درنتیجه تقریبا غیرممکن است که این تعداد از معامله‌گران بتوانند از یک استراتژی یکسان استفاده کنند و این یعنی تحلیل تکنیکال نمی‌تواند یک «پیش‌گویی خودکامبخش» باشد.

تحلیل تکنیکال یا بنیادی؟

یکی از پیش‌فرض‌های اساسی تحلیل تکنیکال این است که قیمت فعلی یک دارایی، برآیند عملی تاثیر تمامی عوامل بنیادی موثر بر ارزش آن است. از طرف دیگر تحلیل بنیادی برخلاف تحلیل تکنیکال، که معمولا بر سوابق نوسانات قیمت و حجم معاملات تمرکز دارد، رویکرده همه‌جانبه‌نگری به مطالعه ارزش واقعی یک دارایی داشته و بیشتر بر بررسی عوامل کیفی دخیل بر آن تاکید دارد.

در تحلیل بنیادی، عملکرد آتی قیمت یک دارایی به عوامل بسیار بیشتری از سوابق نوسانات قیمت آن وابسته است. درواقع، تحلیل بنیادی روشی برای تخمین ارزش واقعی و ذاتی یک کسب و کار، شرکت یا دارایی براساس مجموعه گسترده‌ای از معیارهای اقتصادی خرد و کلان از جمله تیم مدیریتی، اعتبار شرکت، رقبا، میزان رشد و وضعیت اقتصادی کلی صنعت یا تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان حوزه اقتصادی مورد نظر است.

بنابراین می‌توان گفت برخلاف تحلیل تکنیکال که معمولا برای پیش‌بینی رفتار بازار و نوسانات قیمت بکار برده می‌شود، در تحلیل تکنیکال هدف تعیین بیشتر یا کمتر بودن قیمت فعلی از ارزش واقعی یک دارایی با درنظر گرفتن شرایط و پتانسیل‌های آن است. به همین دلیل هم تحلیل تکنیکال بیشتر برای سرمایه‌گذاری‌ها و تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان معاملات کوتاه‌مدت بکار می‌رود، در حالی که معمولا مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران بلندمدت تحلیل بنیادی را ترجیح می‌دهند.

یکی از مزایای اصلی تحلیل تکنیکال به تحلیل بنیادی، تکیه آن بر اعداد و ارقام و داده‌های کمی است. در نتیجه با این روش تحلیل می‌توانیم چارچوبی کلی برای بررسی بدون حب و بغض سوابق نوسانات قیمت دارایی مورد نظر داشته باشیم و مجبور به حدس و گمان‌هایی که معمولا بخشی از روند تحلیل بنیادی به‌ شمار می‌روند، نباشیم.

اگرچه با این که تنها از داده‌های تجربی در تحلیل تکنیکال استفاده می‌شود، کماکان احساسات و باورهای شخصی ما بر نتیجه‌گیری ما تاثیرگذار است. به بیان دیگر اگر بخواهید واقعا آنچه دوست دارید را در تحلیل‌هایتان مشاهده خواهید کرد. یعنی مثلا اگر دنبال بهانه‌ای برای خرید باشید، ممکن است داده‌ها و اندیکاتورها را طوری دست‌کاری کنید که نتایج آنها نظریه شما را تایید کند. مساله اینجاست که در بیشتر موارد، این اتفاق به‌صورت ناخودآگاه و بدون اطلاع ما رخ می‌دهد و می‌تواند باعث ضررهای ناخواسته شود. به‌علاوه، در مواقعی که رفتار بازار الگو یا روند مشخصی ندارد، استفاده از ابزارهای تحلیل تکنیکال چندان کارگشا نخواهد بود.

جمع‌بندی

در نهایت فارغ از مزایا و معایب روش‌های مختلف تحلیل، معامله‌گران موفق از ترکیبی از این دو رویکرد برای بررسی بازارهای مالی استفاده می‌کنند. تحلیل بنیادی می‌تواند تصویری بلندمدت از آینده بازار برای شما ترسیم و به سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و سودآور کمک کند. از طرف دیگر تحلیل تکنیکال می‌تواند با ارائه اطلاعات مفید درباره رفتارهای کوتاه مدت بازار، به معامله‌گران و سرمایه‌گذاران کمک کند بهتر دارایی‌های خود را مدیریت کرده و در زمان مناسب به بازار وارد یا از آن خارج شوند.

سقوط بی‌سابقه شاخص سهام داوجونز در یک دهه گذشته

بازار سهام نیویورک

این میزان سقوط در ظرف یک روز در یک دهه گذشته بی‌سابقه بوده است. ارزش تغییرات شاخص داوجونز در طول زمان این سهام هم اکنون حدود ۲۴ هزار و ۳۴۵ است.

آخرین بار در سال ۲۰۰۸ هنگام رکود اقتصادی در آمریکا چنین سقوطی در بازار سهام مشاهده شد. در روز ۲۹ سپتامبر سال ۲۰۰۸ شاخص داو جونز بیش از ۷۷۷ امتیاز سقوط کرد.

سقوط این بازار در طول روز حتی شدیدتر بود - تا ۱۵۰۰ نمره - اما بعدا بخشی از آن را جبران کرد.

افت بازار ابتدا در روز جمعه شروع شده بود زمانی که انتشار داده های مربوط به رشد ملموس حقوق به چشم انداز افزایش میزان بهره توسط بانک مرکزی دامن زد.

شاخص نزدک حدود ۲.۶% و شاخص اس اندپی حدود۲% افت کرده است.

بازار اف‌تی‌اس‌ای در لندن با ۱.۴۶% سقوط بسته شد و بازارهای بورس اصلی آسیا با حدود ۱ تا ۲.۵% افت بسته شده‌اند.

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی – دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

سقوط شاخص‌های اصلی بازار در پی چندین ماه رشد در بازار و بالاگرفتن نگرانی‌ها درباره افزایش زیاده از حد قیمت سهام روی داده است.

چشم اندازی اقتصادی

تحولات دوشنبه واکنش سرمایه گذاران آمریکایی به تغییرات کوچک اما قابل توجهی در چشم انداز اقتصادی آمریکا و تاثیر آن بر هزینه استقراض از بانک هاست.

وزارت کار آمریکا روز جمعه آمار اشتغال را منتشر کرده بود که نشان دهنده رشد حقوق کارمندان بیش از حد انتظار بود.

با افزایش حقوق انتظار می رود که مردم پول بیشتری خرج کنند و تورم افزایش یابد.

برای کنترل تورم، بانک مرکزی آمریکا معمولا به افزایش میزان بهره وام بانکی متوسل می شود و همین باعث وحشت سرمایه گذاران شده است.

آنها اکنون نگرانند که بانک مرکزی حتی بیش از حد انتظار میزان بهره را افزایش دهد.

همزمان جروم پاول به عنوان رئیس جدید بانک مرکزی آمریکا روز دوشنبه سوگند یاد کرده است او جانشین جانت یلن می شود که برای یک دوره در این مقام بود اما دولت ترامپ ریاست او را تمدید نکرد.

تحولات دوشنبه نشان می دهد که آقای پاول باید ضمن اتخاذ سیاست هایی برای حفظ رشد اقتصادی مانع از وحشت سرمایه گذاران شود.

سقوط شاخص داو جونز برخلاف رشد شدید ماه ژانویه است که طی آن - ظرف ۳۰ روز - از دو مرز مهم ۲۵ هزار و ۲۶ هزار رد شده بود.

'نگران'

دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا از زمان رسیدن به قدرت در ژانویه سال پیش تاکنون چندین بار توییت هایی درباره رشد بازارهای بورس منتشر کرده است.

او آخرین بار در روز ۷ ژانویه نوشت: "بازار بورس درحال رساندن فواید بزرگی به کشور ماست، نه فقط از نظر ثبت رکورد ارزش سهام، بلکه ایجاد شغل، شغل، شغل در حال و آینده. از زمان پیروزی بزرگ انتخاباتی ما چیزی به ارزش هفت تریلیون دلار تولید شده!"

با این حال کاخ سفید روز دوشنبه به شبکه "سی ان بی سی" گفت: "هر وقت بازار با افت شاخص مواجه شود ما نگران می شویم، اما در عین حال نسبت به پایه های محکم اقتصاد اطمینان داریم."

سارا سندرزی سخنگوی کاخ سفید همچنین در بیانیه جداگانه ای نوشت که "برنامه کاهش مالیاتی رئیس جمهور و اصلاحات نظام مقررات (کاهش نظارت بر کسب و کارها) بیش از پیش اقتصاد را تقویت خواهد کرد و باعث رفاه بیشتر مردم آمریکا خواهد شد."



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.